لوگو مجله بارو

سهراب مختاری

مهمانی سنگ

از تخیلات گَسپَر شب

پنج قطعه از تخیلات گَسپَر شب الوزیوس برتران   دار چه می‌کنند آنجا در میدان دار؟ فاوست آه! اینکه می‌شنوم باد شبانهٔ شمال است که زوزه می‌کشد یا بر دار آویخته‌ای‌ست که آهی می‌کشد در چنگال پلید؟ جیرجیرکی است که در پناه خزه و عشقهٔ عقیم که جنگل به ترحم پوشیده است آواز می‌خواند؟ یا مگسی‌ست که در شکار گرد این گوشهای کر در معرکهٔ هیاهو در صور می‌دمد؟ سوسکی است که در پرواز ناهموار از جمجمهٔ طاسش یک موی

ادامهٔ مطلب»

تحریم

تحریم ژوزه ساراماگو از عذابِ خوابِ ناتمامش بیدار شد. چشمش به شیشهٔ خاکستریِ پنجره افتاد که روبرویش یخ بسته بود. انگار چشم چارگوش صبح بود که از پشت چارخانه‌های رنگ پریده و قطره‌های عرقِ تنفسش نگاه می‌کرد. زن فراموش کرده بود پیش از خواب پرده را بکشد. خشمگین شد. اگر نمی‌خوابید همهٔ روزش خراب می‌شد. با این حال نتوانست بلند شود و جلو نور را بگیرد. ملافه را روی سرش کشید و برگشت طرف زنش تا در گرمای تن و

ادامهٔ مطلب»

پسح در مصر

پسح در مصر   جورجو آگامبن عنوانِ این یادداشتِ کوتاه، به چند دلیل که امیدورام در ادامه روشن شود، «پِسَح در مصر»1 است. حقیقت این است که یک جمله در «نامه‌های پل سلان و اینگبورگ باخمَن»2 به شکل ویژه‌ای توجه مرا جلب کرد. شاید پیش از این هم کسی متوجه آن شده باشد. اما از دیدِ من، این جمله فرصتی فراهم می‌کند تا شعر و زندگی پل سلان را در جایگاه جدیدی ببینیم (همان زندگی و شعر که او هرگز

ادامهٔ مطلب»

چهار حکایت

چهار حکایت فرانتس کافکا   دنبالش نگرد! تازه صبح شده بود. خیابان ها پاک و خالی بود. به ایستگاه قطار رفتم. ساعتِ روی سردر را که با ساعتِ خودم مقایسه کردم، دیدم بسیار دیرتر از آن است که خیال کرده بودم. باید بیشتر شتاب می کردم. وحشتِ ناشی از این دریافت سبب شد که در راه تردید کنم. هنوز این شهر را خوب نمی‌شناختم. خوشبختانه یک پاسبان نزدیکم ایستاده بود. به طرفش دویدم و نفس زنان نشانی را از او

ادامهٔ مطلب»

کوُآگولا

کوُآگولا   امسال رزا لوکزامبورگ یکصد و پنجاه ساله شد. برتولت برشت او را در شعرِ «سنگ‌نبشتهٔ مزار رزا لوکزامبورگ» چنین معرفی می‌کند: «بانوی یهودی‌تبارِ لهستانی/ پیشتازِ کارزارِ کارگرانِ آلمانی/ که به دستور سرکوبگران/ در آلمان کشته شد».1 لوکزامبورگ نه فقط در دنیای سیاست که در شعر و ادبیات آلمان نیز حضورِ الهام‌بخشی داشته است. چه در اشعار شاعرانی همچون برشت و توخُلسکی، چه در رمانهای نویسندگانی چون آلفرد دوبلین. پل سلان نیز به یاد او شعر «Coagula»2 را نوشته

ادامهٔ مطلب»

معنا و استتارِ معنا در شعر پل سلان

معنا و استتارِ معنا در شعر پل سلان   جستار پیش رو یکی از مقالات هانس گئورگ گادامر درباره‌ی شعر پل سلان است. گادامر که از بنیانگذاران هرمنوتیک مدرن بود و شعر سلان را با دقت دنبال کرده بود، در سالهای آغازین دهه‌ی هفتاد، چند جستار و یک کتاب درباره‌ی شعر سلان نوشت و منتشر کرد. اگر چه امروز چند دهه از انتشار آن نوشتار گذشته است، و جستار‌های دقیق‌تری درباره ی شعر سلان منتشر شده، اما تفسیرهای گادامر برای

ادامهٔ مطلب»

آخرین شعر سرگئی یسه‌نین

پاییز باز پایان یافته است. و زمستان، امروز با نود و پنچمین سالروزِ مرگِ شاعرِ تغزلیِ روس همراه شده است. در چنین روزی، سرگئی یسه‌نین آخرین شعرش را با خون خود نوشت. و انگار این چند روزِ آخرِ سالِ میلادی، بین فرازِ آخرِ آن شعرِ خونین و فرازِ شعری از مایاکوفسکی می‌گذرد که در پاسخ به یسه‌نین و در رثای مرگش سروده است. یسه‌نین در پایان شعرش می‌گوید: «در این زندگی، مرگ چیز تازه‌ای نیست / اما زندگی هم تازه

ادامهٔ مطلب»

پشتیبان بارو در Telegram logo تلگرام باشید.

مسئولیت مطالب هر ستون با نویسنده‌ی همان ستون است.

تمام حقوق در اختیار نویسندگانِ «بارو» و «کتابخانه بابل» است.