
زنان در جنگ
زنان در جنگ بیایید از جلد کتاب شروع کنیم: چرا نویسنده کتابش را با نام واقعیاش منتشر نکرده؟ ترس؟ شرم؟ ملاحظات اجتماعی؟ ترفند ادبی؟ چنین کاری میتواند دلایل مختلفی داشته باشد اما یک چیز میان این دلایل مشترک است:
زنان در جنگ بیایید از جلد کتاب شروع کنیم: چرا نویسنده کتابش را با نام واقعیاش منتشر نکرده؟ ترس؟ شرم؟ ملاحظات اجتماعی؟ ترفند ادبی؟ چنین کاری میتواند دلایل مختلفی داشته باشد اما یک چیز میان این دلایل مشترک است:
کدام جامعه؟ شیوهی نوشتن داستانهای فلسفی-تخیلی این است که نویسنده در قامت یک فیلسوف-رماننویس روبروی جامعه میایستد، نظرات، عقاید و گرایشهای خُرد مردم جامعه را در نظر میگیرد و از خود میپرسد که اگر این نظرات و عقاید قدرت
حکومتهای ادبی ـــ نویسندهی مورد علاقهتان کیست؟ ـــ این نویسندهی مشهور در جهان و این نویسندهی مشهور در ایران. بعضی از شما در پاسخ به پرسش دیروز ما، بدون لحظهای مکث و تردید، ادبیات ایران را از ادبیات جهان
جنگ و صلح دربارهی «جنگ و صلح» چه میتوان گفت؟ هیچ! شاید به نظرتان این «هیچ» خیلی کلیشهای و راهی برای فرار نویسنده از چیزهایی باشد که نمیتواند بگوید. یعنی چه که در مورد یک کتاب هزارصفحهای که یکی
نوشتن با تبر مدتی پیش متنی برای معرفی «برادران کارامازوف» نوشتم که با تصویر یک تبر شروع شده بود. دبیر تحریریه مرا توبیخ کرد چرا که معتقد بود تبر را در جای اشتباهی به کار بردهام و جای درست
عاشقانه در جنگ عشق در نگاه اول؟ پسر دارا و دختر ندار؟ رذایل اخلاقی بورژواها و طبقهی متوسط؟ ویرانیهای جنگ؟ حتماً با خودتان میگویید «این همه کلیشه در یک رمان کوتاه؟» بله. حق با شماست. این موضوعات حتی برای
همبودگی آینده یک کاغذ مستطیل طوری تا خورده که دو مربع دقیقاً هماندازه و متقارن در دو طرف خط تا درست شدهاند. بالای یکی از این مربعها نوشته شده: «بهشت/خیر» و بالای دیگری دقیقاً روبروی اولی نوشته شده: «جهنم/شر».
دن کیشوتی برای امروز ما آیا تا به حال یک دن کیشوت را دور و بر خود دیدهاید؟ یعنی کسی که چنان تحت تأثیر یک متن قرار گرفته و آنرا باور کرده که کل زندگی و عقایدش را بر
پرسشهای بوطیقای داستایفسکی ایوان کارامازوف: فئودور؟ فئودور؟ داستایفسکی: بله قربان! – چیزهایی را که باید از قول من در رمانت بگویی و کارهایی را که باید به من نسبت دهی، برایت تمام و کمال روی این برگهها نوشتهام. ببر
خوشبختترین کتاب تاریخ ۱. آگاممنون، پادشاه و فرماندهی یونانیها، همان غنیمتی را میخواهد که آشیل در جنگ با ترواییها به دست آورده. آشیل به خیمهی او میآید تا از حق خود دفاع کند. دعوا بالا میگیرد و شاه درشتی