لوگو کتابخانه بابل

انتخاب سردبیر

مرور

آن طرف جهنمی

نگاهی به رمان «سفر به انتهای شب» لویی فردینان سلین || «فردینان، اگر شما جوان‌ها یک روز صبح کاری نکنید، ما سقوط خواهیم کرد، می‌فهمی، سقوط! در اثر بسط دادن و ظریف‌تر کردن و کلنجار رفتن با شعورمان، از مرز شعور هم خواهیم گذشت و به آن طرف، آن طرف جهنمی خواهیم رسید. و از آنجا برگشتی وجود ندارد!» آن طرف جهنمی کجاست؟ آن طرف کاوش انسان امروز است برای یافتن حقیقت و زندگی ایدئال؟ کاوشی‌ست جانفرسا که در گذر از روند عادی زندگی در روزمرگی حل می‌شود؟ یا آن که در جبهه‌های جنگ از مرز بودن بیولوژیک و فیزیولوژیک عبور می‌کند و حتی مرگ را از اعتبار می‌اندازد؟ آن طرف، زندگی کم‌کم از واقعیت به هذیان تغییر شکل می‌دهد و انسان تصویر موهومی می‌شود کشیده‌شده از جبهه تا مستعمرات آفریقا تا آمریکا و تا حومۀ پاریس، لزج و ممتد، تن‌داده به مسلخ جمعی. آنجا که انتخاب از معنا تهی می‌شود و بی‌خیالی طوق رنگینی بر گردن طغیان می‌اندازد و گردن نهادن بر خواست تمامیت‌خواهان آسان می‌شود.

خواندن ریویو
مقاله

روشنایی تاریک هستی

نگاهی به «تمثیل غار» افلاطون || «تخیل کن!». سقراط مدام به گلاوکن می‌گوید: «تخیل کن!»: «غاری زیرزمینی را تخیل کن که در آن مردمانی را به بند کشیده و (روی به دیوار و پشت به مدخل غار) نشانده‌اند. این زندانیان از آغاز کودکی در آنجا بوده‌اند و گردن و ران‌هایشان چنان با زنجیر بسته شده که نه می‌توانند از جای بجنبند و نه سر به راست و چپ بگردانند بلکه ناچارند پیوسته روبروی خود را بنگرند. در بیرون به فاصله‌ای دور آتشی روشن است که پرتو آن به درون غار می‌تابد» (افلاطون، ۱۰۵۵). بین آتش و زندانیان، افرادی در رفت و آمدند با اشیایی بعضاً ساخته شده از چوب و سنگ و بعضاً طبیعی در دست، که گاه سخن می‌گویند و گاه ساکت‌اند و زندانیان تنها می‌توانند سایه‌هایشان را بر دیوار روبرو ببینند: سایه‌هایی ساکت یا سخن‌گو که اشیایی باز هم از جنس سایه حمل می‌کنند. زندانیان غار، در تمام طول عمرشان از خود و یکدیگر، هم‌چنین از تمام رهگذران پشت سرشان، چیزی به جز سایه‌ای بر دیوار ندیده‌اند.

خواندن مقاله
قبل
بعدی

مجلهٔ بارو

«بارو» دوباره برپا شده است. این بار نه بر روی کاغذ ـــ که شاید در این قرن جا بماند، که بر روی صفحات وب ـــ که به پیش‌باز قرن تازه خواهد رفت. از روزی که این مجله را با سر و رویی همچون مجلاتِ پدرانِ پدرانِ پدران در سپیده‌دمانِ مشروطه منتشر کردیم نویسندگانی از چهار نسل از درون و بیرون ایران گرد هم آمدند و هر کدام ستونی از ستون‌های بارو را ساختند تا بتوانیم امکانِ هم‌زیستی و هم‌نویسی در عینِ تفاوت‌ها و گاه اختلاف‌ها را در یک جمع تجربه کنیم ـــ تجربهٔ مجله‌ای با ساختار افقی و نویسنده‌محور تجربه‌ای دیگرگونه بود که پیش از آن سابقه‌ای نداشت؛ از سپیده‌دمانِ مشروطه تا واپسین سالِ قرنی که گذشت مجله «مجله‌ای در پیشِ رو» بود و ماند و همچنان همین خصلت را حفظ کرده است. هم از این‌رو فراز و فرودها و شتاب و ایستادنای پیشِ رو نیز در بطنِ چنین تجربه‌ای‌ست. ستونِ ستون‌های در پیشِ روی «بارو» همچنان خوانندگانی خواهند بود که ردّ حضورشان را در میانِ صفر و یک‌های اینترنت تشخیص می‌دهیم، حتا اگر چهره‌شان را نتوانیم ببینیم.

بارو
قبل
بعدی
قبل
بعدی
Email
Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram