لوگو مجله بارو

نسیم خاکسار

دور از مادر

نجواهای راویانی که فاجعه را زیسته‌اند

نقد و نگاهی بر نمایشنامۀ «بهار هر سال…» اثر محسن یلفانی، نشر ناکجا، پاریس، ۲۰۱۹ «بهار هرسال…» نمایشنامه است. نمایشنامه را باید در صحنه دید. نمایش در صحنه هستی واقعی متن را نشان می‌دهد. متن به تنهایی و روی کاغذ نمی‌تواند تمامی آن چه را که با کمک کارگردان و در بازی و حرکت بازیگران به نمایش درمی‌آید برابرت بگذارد. اجرای نمایش از متن، نگاه کردن به آن از فاصله و زندگی بخشیدن به آن است. نمایش به هنگام اجرا،

ادامهٔ مطلب»

قصر کافکا

رمانی برای خندیدن به مضحکهٔ واقعیت کوشش برای فراهم کردن خلاصه‌ای از رمان قصر کافکا در همان آغاز نوشتن با دشواری روبرو می‌شود. منتقدی که می‌خواهد کتابی حدود ۴۰۰ صفحه را در چند صفحه به کوتاهی شرح دهد، کتابی که اجزاء آن، حتی خرده دیالوگهایش، چون آجرهای دقیق یک ساختمان بلند نقشی مهم در حفظ این ساختمان دارند، نمی‌داند با این پاره‌آجرهای به‌ظاهر کوچک که ناچار به حذف آنهاست چه کند یا کدام را حداقل برگزیند. زیرا این نگرانی را

ادامهٔ مطلب»

دور از مادر، یله بر یال‌های پریشان اندوه

تحشیه‌ای بر «به‌یاد انگشت‌های نسخه نویسم»، تازه‌ترین مجموعه داستان اکبر سردوزامی؛ نشر افرا، کانادا وقتی شروع کردم به نوشتن، قصدم نقد و بررسی مجموعه داستان «به یاد انگشتهای نسخه نویسم» از اکبر سردوزامی نبود. جمع و جور کردن یادداشتهایم بود از فکرهای آنی و لحظه‌ای که در حاشیهٔ صفحات این کتاب نوشته بودم. بطور معمول این کار را می‌کنم. با کارهای اکبر سردوزامی کم و بیش آشنایم، با نوع نوشتن‌اش و آنچه دنبال می‌کند و چه برخوردی با داستان دارد.

ادامهٔ مطلب»

رحله

شبی دیرند و ظلمانی بود. جز آوای عجیبی که به سختی از لایه‌های ضخیم تاریکی می‌گذشت و بریده بریده به گوشم می‌رسید صدایی دیگر نمی‌شنیدم. نمی‌دانستم کجایم، از کجا آمده‌ام و چگونه پایم به آن مکان بلند رسیده است. آنقدر منتظر نشستم بیدار، تا تاریکی هوا از غلظتش کاسته شد. آن‌وقت در آن فضای نیمه روشنی که فکر می‌کردم سپیده دمان باشد با نگاه به اطراف متوجه شدم در شبه جزیره‌ای هستم و صدایی که می‌شنیدم برخورد موج‌های دریا با

ادامهٔ مطلب»

خانه‌ی گوشت

ترجمه‌ی داستانی از «یوسف ادریس» انگشتری پای چراغ است. سکوت مستولی و گوشها بسته. انگشتی پیش رونده و لغزان روی انگشتر. مردن نور چراغ در سکوت. تاریکی. در تاریکی چشمها نیز کورند.بیوه زن و سه دخترش. خانه تنها یک اتاق دارد. ابتدا سکوت است. بیوه زن لاغر و لندوک است. پوست روشنی دارد و سی و پنج ساله است. دخترانش همه بلند قد و رسیده‌اند. سیه پوشند. جامه‌ی بلند و سیاهشان چه وقت عزا و چه غیر از آن از

ادامهٔ مطلب»

پشتیبان بارو در Telegram logo تلگرام باشید.

مسئولیت مطالب هر ستون با نویسنده‌ی همان ستون است.

تمام حقوق در اختیار نویسندگانِ «بارو» و «کتابخانه بابل» است.