لوگو مجله بارو

ناصر زراعتی

خط و ربط

یادداشت‌های یک کتابفروش ۳

هجومِ همزمان یک قضیۀ غریب را بنویسم که نه یک بار، نه دو بار، نه چندین بار، که تقریباً بیش‌ترِ وقت‌ها تکرار شده و می‌شود و هرچه فکر کرده‌ام دلیلش را نیافته‌ام؛ چون نه به فصل و روزهایِ خاص هفته مربوط می‌شود، نه به چیزِ دیگری. عجیب است برایم. کتابفروشیِ من که فقط اسمش — خانۀ هنر و ادبیات (گوتنبرگ) — بزرگ است و خودش کوچک، در یکی از خیابان‌هایِ فرعیِ این شهر، به نامِ Plantagegatan (خیابانِ پلان‌تاژ) واقع شده

ادامهٔ مطلب»

یادداشت‌های یک کتابفروش ۲

همان اوایل بود که کتابفروشی را باز کرده بودم. مراسمِ گُشایش با مِهرِ دوستان بود و نوشیدنِ جُرعه‌ای شراب و چای و قهوه و خوردنِ شیرینی و… گُل‌هایِ زیبایی که می‌آوردند و تبریکاتِ دوستانه و صمیمانه و آرزویِ موفقیّت و غیره… یک از دوستان (این از مواردِ معدودی است که اشکالی ندارد اسم ببرم!) اکبر آقا همان اوایل، آمد که: ببین!… مَبادا به کسی پول قرض بِدی ها. گفتم: «ندارم که قرض بدم. اگه داشتم، شاید تو رودروایسّی گیر می‌کردم

ادامهٔ مطلب»

یادداشت‌های یک کتابفروش ۱

اشاره: «خط و ربط» نامِ گاهنامه‌ای بود از انتشاراتِ «کانونِ پرورشِ فکریِ کودکان و نوجوانان»، با عنوانِ فرعیِ «ضمیمۀ پویه». «پویه» نشریۀ آموزشیِ «کانون….» بود به صاحب‌امتیازیِ لیلی امیرارجمند (مدیرعاملِ «کانون…»)، که زیرِ نظرِ عبدالرسول نفیسی (مدیرِ بخشِ پژوهشِ «کانون…») منتشر می‌شد. صاحب‌امتیازِ «خط و ربط» هم طبیعتاً خانمِ امیرارجمند بود. مدیرِ آن دوست و همکار نقاش پرویز کلانتری بود و من هم سردبیرِ آن گاهنامه بودم که با همکاری مسئولانِ مرکزِ آموزشِ هنرهایِ تجسمی، موسیقی، تئاتر و فیلمسازی، از

ادامهٔ مطلب»

پشتیبان بارو در Telegram logo تلگرام باشید.

مسئولیت مطالب هر ستون با نویسنده‌ی همان ستون است.

تمام حقوق در اختیار نویسندگانِ «بارو» و «کتابخانه بابل» است.