لوگو مجله بارو

محسن یلفانی

یار و دیار

بازگشت به تراژدی

بازگشت به تراژدی   هنگامی‌که ارسطو در «بوطیقا»ی مشهور خود اصول و قواعد تراژدی را، چه از لحاظ شکل و ساختار و چه از نظر محتوا و هدف، تعریف کرد، مدت‌ها از مرگ بزرگ‌ترین تراژدی‌نویسان یونانی می‌گذشت. بااین‌حال او در دریافت و بیان اهمیت تراژدی تردید نکرد و برخلاف نظر افلاطون، که تراژدی را برای مدینهٔ فاضله‌اش نامناسب و مضرّ تشخیص می‌داد، آن را بخشی جدایی‌ناپذیر از معرفت بشری دانست. دوام و اعتبار تراژدی در طول هزاره‌ها نظر معلّم اول

ادامهٔ مطلب»

نقش انرژی‌های «تجدیدپذیر» در حفظ تمدن صنعتی

نقش انرژی‌های «تجدیدپذیر» در حفظ تمدن صنعتی   نوشتهٔ نیکولا کَزو* ترجمۀ محسن یلفانی ‌ ظاهراً همه بر سر «تجدیدپذیر»** بودن برخی منابع انرژی توافق نظر دارند. نگارندۀ این مقاله، که در این کنسرت شورانگیز با صدای ناموزونی شرکت می‌کند، خصلت به اصطلاح «تجدیدپذیری» این انرژی‌ها را به پرسش می‌کشد و توهّم مترقیانه‌ای را که باعث توسعۀ آنها شده است، مورد انتقاد قرار می‌دهد. مدتی است که مبحث محیط زیست در گفتمان سیاسی غالب بیشتر اوقات حول محور منابع انرژی

ادامهٔ مطلب»

دیار خانه‌به‌دوشان

دیار خانه‌به‌دوشان منظومه‌ای در ثنا و رثای آزادی فِرن، خانمی شصت‌ساله است که در شهرکی صنعتی معلم بوده. شوهرش در پی یک بیماری می‌میرد و شهرک صنعتی بر اثر بحران اقتصادی ۲۰۰۸-۲۰۰۹ از میان می‌رود. فِرن اندک دار و ندارش را در کامیونتی بار می‌کند و راه خانه‌به‌دوشی در پیش می‌گیرد. انتخابی دم دست برای زیستن با خاطراتش و اقدامی به سوی آزادی و رهائی. بی‌نیاز از منتظر ماندن یا خطر کردن در پیچ و خم‌های پایان‌ناپذیر و بی‌سرانجامی که

ادامهٔ مطلب»

پراکنده‌هائی دربارهٔ مصیبت‌ها و موهبت‌های تبعید

پراکنده‌هائی دربارهٔ مصیبت‌ها و موهبت‌های تبعید     نزد نهرهای بابل نشستیم و به یاد صهیون گریستیم. زیرا آنها که ما را به اسیری برده بودند، از ما سرود می‌خواستند… این مزامیر سوزناک که بیش از دو هزار و پانصد سال پیش سروده شده‌اند هنوز هم ما را متاًثر می‌کنند و همهٔ اندوه و حسرت و غبنی را که با تبعید، از دست دادن اجباری یار و دیار، همراه است، به یادمان می‌آورند — هرچند به اقتضای پرواز بی‌محابای خیال

ادامهٔ مطلب»

چند سال پیش‌تر

چند سال پیش‌تر کریم، بهاره — صحنۀ ۲ از «بهار هر سال…» بهاره: (از روی دفترچه‌ای می‌خواند.) از ازدحام شهر به کوچه گریختم از وهم کوچه به خانه که پوشیده بود از گرد و خاکِ خلوت و سکوت در گوشه و کنار اتاق‌ها بیم و هراس لانه کرده بود به پشت بام گریختم روز رفته بود در سطح ساکت و سرد و سربی آسمان خطی ز خاکستر که باد شبانه‌اش می‌روفت شهابی گذشته بود… سکوت می‌کند و در انتظار می‌ماند.

ادامهٔ مطلب»

عصر، یک پارک کوچک

عصر، یک پارک کوچک [مجتبی، فرامرز، صابر، جواد] جواد: چند سال می‌شه؟… شما می‌دونین؟ من هر چی فکر می‌کنم یادم نمی‌آد. یه چیزهائی یادم می‌آد. ولی این که چند سال می‌شه، یا چه سالی بود… کسی چیزی نمی‌گوید. جواد: چطور ممکنه؟ اتفّاقی که این جور — اصلاً انگار برای خود ما اتفاق افتاد… اون وقت حالا نمی‌دونم اصلاً ربطی هم به من داره یا نه. صابر: آقاجواد، راجع به چی داری حرف می‌زنی؟ جواد: فقط می‌دونم که بعد از این…

ادامهٔ مطلب»

یادی از برتولت برشت

یادی از برتولت برشت   خواندن نمایشنامهٔ استثنا و قاعده در سال‌های دههٔ چهل تجربهٔ تکان دهنده‌ای بود. چگونه می‌شد پذیرفت که حق با کسی است که نیکی را با گلوله و کشتن پاسخ داده است؟ چگونه می‌شد پذیرفت که نجات دادن کسی که عمری ما را استثمار کرده و زجر داده، چیزی نیست مگر گرفتار بودن به «وسوسهٔ هولناک نیکی». و یک قاضی عادل می‌تواند و باید با استناد به آنچه در عالم واقع می‌گذرد، و نه با در

ادامهٔ مطلب»

«نابه‌هنجاری» یک رمان

«نابه‌هنجاری» یک رمان   در ماه ژوئن سال ۲۰۲۱ یک هواپیمای مسافربری شرکت اِرفرانس که عازم نیویورک است با نزدیک شدن به ساحل ایالات متحده گرفتار توفان بسیار شدید و خطرناکی می‌شود. پس از پشت سر گذشتن توفان و تحمل خساراتی چند، ناگهان ارتباط خود را با فرودگاه مقصد در نیویورک هم از دست می‌دهد. اما بلافاصله یک مرکز اطلاعاتی دیگر با آن ارتباط برقرار می‌کند و با فرستادن دو هواپیمای جنگی وادارش می‌کند تا در یک پایگاه نظامی فرود

ادامهٔ مطلب»

بتهوون، هنرمند واقعی

[بتهوون در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ به دنیا آمد. سال ۲۰۲۰ میلادی را که دویست و پنجاهمین سال‌گرد تولد اوست، سال بتهوون نامیده‌اند.] پسرم ده یا یازده ساله بود که صبح یک‌شنبه‌ای برای شنیدن سنفونی سوّم بتهوون، اروئیکا (=قهرمانی)، به سالن پله‌یل در پاریس رفتیم. پسرم از چند سال پیش آموختن پیانو را شروع کرده بود و برنامه را هم برای تماشاگران، یا شنوندگان، جوان ترتیب داده بودند. پس از اجرای سنفونی، که خود تجربه‌ای سرشار از هیجان و شوق و برانگیختگی بود، رهبر

ادامهٔ مطلب»

پشتیبان بارو در Telegram logo تلگرام باشید.

مسئولیت مطالب هر ستون با نویسنده‌ی همان ستون است.

تمام حقوق در اختیار نویسندگانِ «بارو» و «کتابخانه بابل» است.