لوگو مجله بارو

محسن عمادی

یک استعارهٔ سوزان

بیماری‌های زبان

عمو جان، خسته‌تر از آنم که از این روزهای آشفته برایت بنویسم. سخت مشغول کارم تا هجرتی دیگر را ممکن کنم. این‌بار هجرتی از جهان کلمات به عالم اعداد‌. پیشه‌ورانِ کلمات در زبان ما، سیاست‌مداران‌اند و نه شاعران. لئون فیلیپه، که از تبعید مکزیکی‌اش، اسپانیای فرانکو را نظاره می‌کرد می‌گفت: «دیگر در اسپانیا هم دیوانه‌ای به جا نمانده‌است.» حقیقت یا سخن حق، اگر ممکن باشد در گرو حضور «جنون» است. دیوانه‌ای که فیلیپه از آن حرف می‌زد، دن کیخوته بود:

ادامهٔ مطلب»

آغاز سخن

نازنین-رفیقِ سالیان، عموی مهربان، نامه‌ی دوم‌ات را نخوانده گریسته بودم. می‌دانستم استخوان‌هامان با هم حرف می‌زنند. روایت گوشت و پوست نیست: مکالمه‌ای‌ست میان هرچه در من و تو دیرتر فساد می‌پذیرد. شالوده‌ای که شالوده‌ای دیگر را به بر گرفته‌است. در سرسرای آن معماری ویران، با من گفتی که حافظ، بازی را باخت. «امانت»‌اش را باخت. گفتی که ما زبان‌مان را باختیم. به مرگی خیره می‌شوم که در تن‌ام می‌گسترد، به باختن یک تاریخ، یک زبان، یک امانت و هنوز بر

ادامهٔ مطلب»

از امحا و انتحار

۱ از پنجره‌ی خانه‌ات، گنبد کلیسایی پیداست، خانه‌هایی در هم و بر هم، بساز و بفروش، و یک تپه‌ی پردرخت. شهری‌ست که زیبایی‌اش در آنسوهاست. در تاریکی زخمت نمی‌زند و در روشنی، مهاجم است. دیکتاتوری می‌خواست آن‌را شبیه پاریس بسازد. در شعرهای یک قرن پیش، با لقب «پاریس کوچولو» ظاهر می‌شد. اما انقلابی در می‌گیرد و در پای آتشفشانی خاموش که شهر بر آن بنا شده است، در این دره‌ی سرسبز، آرام آرام، سبیل‌های آویخته‌، رداهای رنگی کرباس و کلاه‌های

ادامهٔ مطلب»

پشتیبان بارو در Telegram logo تلگرام باشید.

مسئولیت مطالب هر ستون با نویسنده‌ی همان ستون است.

تمام حقوق در اختیار نویسندگانِ «بارو» و «کتابخانه بابل» است.