مازیار اخوت

یادداشت چهارم

۱۱. چهارده، پانزده ساله بودم که پدر نامه‌ای نوشت برای من و برادرم. نه او سفر رفته بود، نه ما. در یک خانه بودیم، چهارنفری. ما سه تا با مادر. اما پدر برای دو فرزندش

(ادامه...)

کُتَک به مثابهٔ زبان

مروری بر کُتک‌هایی که خورده‌ام و زده‌ام در دوران کودکی تا ابتدای نوجوانی، زیاد کتک خوردم. در مدرسه‌ی ابتدایی، مجتمع آموزشی صمد بهرنگی (بعداً شهید بهشتی) یادم نمی‌آید کتک خورده باشم یا آن‌طور نبوده که

(ادامه...)

یادداشت سوم

۷. طبقهٔ دومِ خانه که با طرحِ ابتکاری بابا ساخته شد، «بالا» بالاتر رفت و با آن سالنِ دراز که یک دیوارش پوشیده از قفسه‌های پُر از کتاب بود، یک دیوارش نوارهای موسیقی و یک

(ادامه...)

یادداشت دوم

۴. دَه، یازده ساله‌ام. هنوز طبقهٔ دوم ساخته نشده بود. اما آن «بالا» راه افتاده بود دیگر. در حدِ یک اتاق بالای راه‌پله. آن زمان هنوز «بالا» برایم جهانی دیگر نشده بود. فقط می‌دانستم که

(ادامه...)

یادداشت اول

پیش‌درآمد اگر قرارست نویسنده از «مسأله»هایش بنویسد و آن‌چه برای او «مسأله» است که گاه گستره‌ی عمومی دارد و گاه هم حریمی شخصی (اگرچه که عمومی-شخصی دوگانه‌ی چندان معناداری هم نیست برای نویسنده)، حالا و

(ادامه...)

پشتیبان بارو در Telegram logo تلگرام باشید.

مسئولیت مطالب هر ستون با نویسنده‌ی همان ستون است.

تمام حقوق در اختیار نویسندگانِ «بارو» و «کتابخانه بابل» است.