لوگو مجله بارو

زهرا خانلو

باروت

نفسِ مارسوئاس؛ این نا-خدا

نفسِ مارسوئاس؛ این نا-خدا   اینک این انسانی که رو به جانب شما دارد از مقدس‌ترین خصلت بشری عاری‌ست. او نفرت نمی‌ورزد و تعصب چیزی را نمی‌کِشد؛ چه چیز برای یک دیار خطرناک‌تر از آدمی‌ست که نفرت نیاموخته و تعصب نمی‌ورزد؟ جمعیت فریاد کشید: «هیچ‌کس! هیچ‌کس!» ایستاده بود روی سکو به‌تماشای طلوع، نور بالا می‌آمد و ردیف تیرهای چراغ برق را که تا دوردست‌های گمِ شهر کشیده شده بودند در میان می‌گرفت. سرهاشان غرق نور بود و تا ساعاتی دیگر

ادامهٔ مطلب»

ورزای اصم

ورزای اصم   جهان همیشه روبرویش بود. همه چیز در بی‌نهایتی وصف‌ناشدنی، در سکوتی مطلق، در ژرفای ذهن. مثل حل شدن در تابلوی نقاشی و پیش رفتن در آن. مثل خوابیدن وسط کویر و تماشای آسمان، مثل راه باز کردن میان جنگلی از گیاهان خودرو در فیلمی صامت، مثل تفرج در باغ‌های ایرانی؛ بی صدای آب.   آنچه جهان او را چنین از جهان دیگران متمایز کرده بود، چند میلی‌متر میِلین بود.   ***   نوع اول کری را که

ادامهٔ مطلب»

بر فراز مغاک

بر فراز مغاک     سلول‌ها جاودان شده، از مرگ تن زده‌اند. رشد می‌کنند، گوش به فرمان خودکشی نمی‌دهند و از آپوپتوزیس سرپیچیده‌اند. تکثیر شده‌اند، توده بر توده اندام‌ها را فتح می‌کنند. هدفشان تملک تن. مانعشان: سربازهای وفادار شناسایی در سیستم ایمنی. اما آن که می‌خواهد از روند عادی بیرون بزند، راه گذر از مانع را پیدا می‌کند، پنهان می‌شود، برای سربازها کمین می‌کند، می‌کشدشان و تکثیر می‌شود. صفری میان دو هفت. پروازی در صعود. باد است که بر بال‌ها

ادامهٔ مطلب»

از مِزودِرم تا کف خیابان

از مِزودِرم تا کف خیابان   تنی بر تنی پیچیده، اندامی در اندامی: تشکیل زایگوت. تقسیم سلولی. توده در جداره جاگیر. توالی ریسه‌ها در عمق تاریک تن. اندودرم؛ نفس، گوارش. مزودرم؛ خون، گوشت، استخوان. اکتودرم؛ پوست، عصب. تا ایستادن ماه‌ها، تا راه رفتن ماه‌ها، تا نشستن و برخاستن ماه‌ها، تا دیدن و فهمیدن ماه‌ها، تا حرف زدن ماه‌ها، تا فریاد… سال‌ها. سر بر زانوی مادر، خون جاری بر دامانش. از مزودرم تا کف خیابان، بیست‌وهفت سال. از عمق تاریک جداره

ادامهٔ مطلب»

اینجا یخ می‌خوریم

اینجا یخ می‌خوریم   چند شبه که خواب می‌بینم پوستم خاکستر می‌شه و می‌ریزه. پول که بگیریم، هر پوستی خواستی برات می‌خرم، بذار خاکستر شه.سرما، سردتر از تحمل تن. آژیر از دوک‌های عضلانی به سرتاسر تن، لرز، تلاش برای تولید حرارت، دو برابر، سه برابر، کافی نیست، بیشتر، چهار برابر، هنوز نه، پنج برابر حرارتِ بیشتر. کافی نیست، عروقْ متسع، پوستْ سرخ، باز هم کافی نیست. خونْ جاری سمت قلب، انجماد در لُب گوش‌ها، انجماد در انگشت‌ها، پیشروی و پیشروی،

ادامهٔ مطلب»

باروت

باروت   تیغی بر لبۀ پوستی، سفید یا سیاه، جِررررر. اعلان پارگی. ریختن لشکریان. سلول‌هایی در تجمع خونین، شِرررر. می‌بندند، این را به آن، آن را به این. توده می‌کنند، می‌تنند که مبادا خون چنان رود که جان را با خود از تن ببرد. لشکریانی دیگر در کنار تجمع در کار خُردخُرد کندنِ انباشت‌های درهم تا مبادا این تودۀ لاجرم راه رگ را ببندد و انهدام حیات، بنگگگگ. تیغ را کنار گذاشته، وسط صحنه خوابیده است. رو در روی پرده.

ادامهٔ مطلب»

پشتیبان بارو در Telegram logo تلگرام باشید.

مسئولیت مطالب هر ستون با نویسنده‌ی همان ستون است.

تمام حقوق در اختیار نویسندگانِ «بارو» و «کتابخانه بابل» است.