پمپئی ـــ بم

دیگر

وقتی که خبر زلزلهٔ بم را شنیدید یادتان هست؟ یا وقتی که تصاویر زلزلهٔ سرپل ذهاب یا سیل گلستان و لرستان را دیدید؟ چه کردید؟ چه حسی سراغتان آمد؟ ویرانی همزاد و همراه شهرهاست. خشم زئوس، غضب خداوند، زمین‌لرزه، حکومت‌ها، دریالرزه. انگار شهرها بذر ویرانی را همزمان با بذر آبادانی می‌کارند تا فصلی که به شکوفه بنشیند!
اما چرا بعضی شهرها مدخلی در تاریخ انقراض شدند و بعضی شهرها به‌رغم بارها ویرانی، ازنو برپاخاستند و به حیات تاریخی‌شان ادامه دادند؟ لندن چطور از حریق بزرگی که هشتاد درصدش را خاکستر کرد چطور برخاست؟ هیروشیما چطور از زیر تشعشعات اتمی قد کشید؟ نیویورک چطور با ترومای انهدام برج‌های دوقلو کنار آمد؟ برلین چطور درهٔ کالبدش را ترمیم کرد؟ ورشو چطور با از دست دادن ۶۱ درصد جمعیتش توانست دوباره به همان جمعیت برسد؟ از سال ۱۸۰۰ میلادی تا نهصد سال قبلش تنها ۴۲ شهر به حال خود رها شدند و منقرض شدند. چه شد که دیگر شهرها توانستند منقرض نشوند؟
ما وارثان تعدادی از این شهرهای تاب‌آورده‌ایم. نیشابور چگونه زنده ماند؟ اما چرا نشابور قبلی نشد؟ می‌دانیم اصفهان چطور زنده ماند، شیراز، سیستان، ری، بم، رودبار، تبریز، اهواز؟ اما چرا بم دیگر بم نشد؟ چرا هزاران نفر از «بازماندگان» رهاش کردند و راهی شهرهای دیگر شدند؟ چرا آبادان دیگر آبادان نشد؟ پاسخی نیست؟ و این به این معنی نیست که ما «روایتی» برای بازسازی و بازیابی این شهرها نداریم؟ مواجههٔ هر شهر با فجایع مواجههٔ روایت‌هاست با فاجعه. روایت شهر را زنده نگه می‌دارد. روایت، شهریار و شهربان است. وقتی تمام ساکنان «سن‌پیر» زیر خاکستر آتشفشان دفن شدند، چطور با علائمی خفیف زنده‌ماندنش را نشان داد؟ یک زندانی در سلولی انفرادی زنده مانده بود. وقتی ویران‌کنندهٔ گرنیکا ــ ژنرال فرانکو ــ فقط ساختمان‌هایش را ازنو ساخت، چه چیز حیات گرنیکا را تضمین کرد؟ به تابلوی پیکاسو نگاه کنید. کتاب‌ها می‌گویند که وقتی پاریس و بعدها درسدن زیر بمباران بودند، کسانی داشتند در زیرزمین‌ها طرح‌های احیای شهر را در ذهن و بر روی کاغذ می‌آوردند. کسانی داشتند مرتعش از فرود هر بمب و هر موشک، ادامهٔ حیات شهر را به‌پشتوانهٔ طرح و برنامه‌ و رمان و فلسفه و شعر تضمین می‌کردند.
اگر این کتاب تنها همین سؤال را در ذهن خواننده پیش بکشد کارش را کرده است: برای پس از فاجعه، برای آیندهٔ تهران ــ و طبعاً ایران ــ چه روایتی در دست داریم؟ فاجعه را با چه روایتی تاب بیاوریم؟

آزاد عندلیبی
شهر از نو | لارنس ویل، توماس کامپانلا | ترجمهٔ نوید پورمحمدرضا | نشر اطراف